روضه

این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته / هیئت بیت الشهدا

شب اول (روضه حضرت مسلم)

۷۰۸ بازديد

شب اول (روضه حضرت مسلم)

رنگ آبم شد سیاه در جهان عاطفه

پیراهن غم شد سیاه

تکیه تکیه یا حسین در غمت

پیراهن این شهر کم کم شد سیاه

چون که بالا تر نداشت در میان ماه ها

ماه محرم شد سیاه

پوست در سینه زنی سرخ شد ، شد نیلگون و

آخرش هم شد سیاه

بین این رنگین کمان ، دل سپید و چشم سرخ و رنگ پرچم شد سیاه

نامه ها امضا شدند و آستین ها تا شدند

دور مسلم کوفیان جمع گشتند و

به سرعت جمع را منها شدند

کودکان ظرف شیر ، عاقبت

در کوفه و کرببلا بابا شدند

بر نمازش کوفیان اقتدا کردند ، اما

در سجودش پا شدند

مسلم و توئه سپس ، تن به تن در جنگ

با نامردمان تنها شدند

دست بسته با طناب آه

آوردند مسلم را شبیه آفتاب

کوفیان دیدند که سر زده خورشید

بر دار العماره بی نقاب

حرمله آنجا هم آه با سه تا تیر سه شعبه

داد مسلم را عذاب

چند شب دیگر فقط ماندست تا بس کن رباب

مسلم از هم ریخته مثل ظرفی که بیوفتد

از بلندی با شتاب

با حساب بچه هایش نسل خود را  داد

پای کربلا با این حساب

شب اول (روضه حضرت مسلم) 2

حسین سر تو باد سلامت ، سر من رفت به باد

بدنم پای قدمهات شد آخر بر دار

همه ی کوفه حریف پسر حیدر نیست

خواهشا بند ز دستان برادر ، بردار

بر حذر باش از این فرقه ی بی رحم ، حسین

خواهشا یک ذره قد علی اصغر ، بردار

خواهش دخترکان از پدران سوغات است

احتیاطا دو سه تا محجر دیگر بردار

پسر فاطمه ، انگار صدا میشنوم

کز گلوی پسر فاطمه خنجر بردار

او که افتاده زمین کار شده راحت پس

چکمه از سینه ی اولاد پیمبر بردار

لااقل پیش نگاه همه طفلان حرم

سر بزن بر سر نی ، نیزه ات از سر بردار

شب نهم روضه حضرت عباس

۱,۳۷۴ بازديد

شب نهم سینه زنی

 

سقای حرم ای یل آب آورم عباس

ای پشت و پناهم همه ی لشکرم عباس

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

با رفتن تو ولوله ای در حرم افتاد

گشتن پریشان همگی تا علم افتاد

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

مشکت که زمین ریخت رباب از نفس افتاد

شش ماهه هم از قحطی آب از نفس افتاد

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

این بوی مدینه است که در علقمه افتاد

به دیدن تو مادر من فاطمه آمد

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

شد سایه ی دستان تو کم از سر زینب

هستم نگران حرم و محجر زینب

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

اعضای تنت ریخته در پیکر صحرا

صد شکر اگر ام بنین نیست در اینجا

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

تو شیردل ام بنین بچه ی شیری

هیهات که از کوفه امان نامه بگیری

یدالله    اذن الله      وصی اسدالله

 

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد

 

 

شب نهم

 

ای مشرف بر تمام هستی

ای هستی من امام هستی

ای ساکن بام آفرینش

ای ذکر مدام آفرینش

ای جان همه فدات آقا

دستم به پَر قبات آقا

تا مانده امید به دل برگرد

ای سرو قد رشید برگردد

هم داغ به جان ما رسیده

هم کارد به استخوان رسیده

تا کی سر عشق روی نیزه

خون میچکد از گلوی نیزه

ای حامی زینبین برگرد

ای منتقم حسین برگرد

امشب سر پای دار دارم

در کرببلا قرار دارم

گفتی که قرار نهر علقم

بر دست فتاده پای پرچم

من میگویم و شما بگریید

بر ساقی کربلا بگریید

از صبح که بغض در گلو بود

هرجا که امام رفت او بود

در دل قلیان و چهره محجوب

سقای حرم کجا و ایوب

آن دم که علی به خاک افتاد

با سینه ی چاک چاک افتاد

آن دم که یتیم دست و پا زد

فرزند کریم دست و پا زد

هرگاه که حسین رفت میدان

تا راس کسی نهد به دامان

در سایه ی تیغ بی امانش

ارباب به قامت کمانش

نعشی ز دل سپاه آورد

آن کشته به خیمه گاه آورد

لب بسته میان جمع می سوخت

خاموش به سان شمع می سوخت

مشغول دفاع و پاسداری

از صبح نکرده سوگواری

از خیمه برون امیر آمد

از بیشه برون چو شیر آمد

شمشیر به دست و مشکر بر دوش

شد تشنگی خودش فراموش

فرمود حسین با ابالفضل

جانم به فدات یا ابالفضل

گر علقمه بسته بود برگرد

تنها شده ای تو زود برگرد

از برق نگاه تیغ دارش

هر کس که رسید شد شکارش

یک لحظه نشست بر لب آب

در حسرت طفل در تب آب

ناچار در آب برد دست و

با مشک به آب خورد دست و

از آتش شرم سوخت هستش

از اینکه خنک شده است دستش

تف دیده لب آمد از شریعه

تا درس وفا دهد به شیعه

گر عاشق صادقی خطر کن

از امر مباح هم گذر کن

مردی نه فقط به زور و بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

هستن زنان که مَرد مُردن

تاریخ بخوان ببین چه کردن

در اصل چراغ راه مردان

زهراست امید شاه مردان

انسیه ی حوریه است بانو

مردی زده پیش پاش زانو

کم من فاتون قلیله یک زن

کم من فائه کثیره دشمن

شد کرب به خطبه اش نشد راه

چون مرد گرفت حق خود را

تسلیم نشد به زور تهدید

یک ذره نداشت به دل تردید

چون ترس نبود در مرامش

شد فانی در ره امامش

مردی نه فقط به زور بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

مردی نبود به دل شکستن

بر طفل صغیر آب بستن

این نیست نشان مرد بودن

پیراهن کشته دار بودن

آتش بکشند آشیان را

سیلی بزنند کودکان را

جسم پسری به پیش بابا

لب تشنه کنند عرباً عربا

مردی نبود که با سر تیر

نوشند به شیر خواره ای شیر

بر مسلک مرد نیست غارت

بر راس به روی نی جسارت

اتیام به ریسمان کشیدن

چادر ز سر زنان کشیدن

مردی است به این که در امیری

دستان فتاده را بگیری

مردی به مروت است و همت

در عین خذوع با شهامت

کم من فاعتون قبیله یک زن

کم من فاعه ی کثیره دشمن

شد کرب به خطبه اش نشد راه

چون مرد گرفت حق خود را

پشت در نیم شعله ور رفت

در آتش فتنه بی سپر رفت

هر چند گرفت پشت در را

تا شعله گرفت موی سر را

در با لگدی ز جای افتاد

بانوی علی ز پای افتاد

هر چند که محسنش فدا شد

محشر به میان کوچه ها شد

هر چند که گوشواره افتاد

برخواست ولی دوباره افتاد

هر چند زدند روی بازوش

از ضرب لگد شکست پهلوش

تسلیم نشد به زور تهدید

یک ذره به دل نداشت تردید

شب ششم روضه قاسم ابن الحسن

۶۴۸ بازديد

شب ششم روضه قاسم ابن الحسن 

 

گر مهیا می شوند امروز حیدر زاده ها

دم به دم جان میدهند از ترس خیبر زاده ها

ابتران ماندند از رزم پیمبر زاده ها

عالمی دارند عموها با برادرزاده ها

شیر غران بنی هاشم به میدان می زند

یا امام مجتبی ، قاسم به میدان میزند

وقت رزمش لرزشی در آسمان انداخته

هیبت او لشگری را از زبان انداخته

هفت ضربه ، هفت سر از کوفیان انداخته

روی تنها یک به یک خط و نشان انداخته

میمنه تا میسره آمد حسن تکبیر گفت

نعره ی ان تنکرونی زد ، حسن تکبیر گفت

لا فتی الا علی آمد ، مثل را زنده کرد

حال و احوال حسن بین جمل را زنده کرد

آنقدر شمشیر زد ، خیر العمل را زنده کرد

پیش چشمان همه روح اجل را زنده کرد

هر کسی آمد به جنگش بی مدارا زد زمین

قاسطین و ناکسین و مارقین را زد زمین

دوره اش کردند دوران بلا آغاز شد

دیگر از هر سمت کار سنگها آغاز شد

انتقام از قاسم ابن المجتبی آغاز شد

مادرش در خیمه ها افتاد ، تا آغاز شد

بی زره بوده بلایی برسرش آورده اند

یک نفر با نیزه از مرکب بلندش کرده است

بر زمین افتاده هر اسبی به رویش رد شده

استخوان هایش اسیر عده ای مرتد شده

با پهلوی قاسم یک قبیله بد شده

قد کشیده قد کشیده مد شده

سینه اش مثل ضریح از داد خیل نیزه ها

هرکجای پیکرش را هم ببینی جای پا

روضه شب سوم حضرت رقیه

۶۴۱ بازديد

روضه شب سوم حضرت رقیه

 

دست بگذار به قلبم ، نگرانم بابا

تا که آرام شود روح و روانم بابا

چند وقت است صدایم نزدی ، دختر من

چند وقت است نگفتمن به تو ، جانم بابا

نه تو هستی ، نه عمو و نه علی اکبر هست

پس برای چه کسی شعر بخوانم ، بابا

بس که در راه دویدم به خدا خسته شدم

بغلم کن روی پایت بنشینم بابا

زجر ملئون به روی جای لبت سیلی زد

چند شب تلخ شده طعم دهانم بابا

گیسویم سوخته است و کف پام آبله زد

بازویم بین ، شکسته به گمانم بابا

 

شب سوم روضه حضرت رقیه

۹۲۸ بازديد

شب سوم روضه حضرت رقیه

 

یه موقع اومدی ، که من نایی ندارم

ببخش که اسباب پذیرایی ندارم

غصه سرم ریخته ببخش ، وضعم بهم ریخته ببخش

بعد آتیش خیمه ها ، مو هام یکم ریخته ببخش

قافله شهر شام رفت ، میون ازدهام رفت

با گل سر بابا جون ، چند تا النگوهام رفت

قافله شهر شام رفت ، میون ازدهام رفت

با گل سر باباجون ، یه مشتی از موهام رفت

از این و اون سرت رو ، دست به دست گرفتم

از نیزه ها آخر ، سرت رو پس گرفتم

 عمه جان من که جدم علی به وقت نماز

داد انگشتری به اهل نیاز

مادرم فاطمه سه لیل و نهار

نان افطار خویش کرد ایثار

من خود آن گوشواره می دادم

دُر به آن نا به کار میدادم

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم ، ترانه ام بزنند

 

 

شب سوم روضه حضرت رقیه

۶۱۸ بازديد

شب سوم روضه حضرت رقیه

 

با سر رسیدی ، بی سر به گودال  بابا جان

از ذوق دارم ، می روم از حال بابا جان

حس میکنم ، جا خوردی از وقتی مرا دیدی

راحت بگو ، در صورتم بابا چه ها دیدی

پا تا سرم را بعد تو غم ها عوض کرد

آن دختری که داشتی خیلی بد آورده

یادت می آید شانه و موی کمندم را

در بین دختر بچه ها ، قد بلندم را

شانه به غارت رفت ، مویم سوخت ، درهم شد

قدم دم خیمه به زیر چکمه ها ، سوخت ، درهم شد

یادت می آید چشمهایم آسمانی بود

کارم فقط در پیش تو شیرین زبانی بود

حالا ببین خون مُردگی چشم هایم را

لکنت زبان و لرزش بین صدایم را

یادت می آید بازوی من بوسه گاهت بود

هر روز طاق ابروی من بوسه گاهت بود

یادت می آید دست بوست می رسیدم من

بین حیاط خانه دائم می دویدم من

نه لب برایم مانده تا بوسه بردارم من

نه می دوم از بس پدر ، درد کمر دار

میادت می آید که ستاره گوش من کردی

روز تولد گوشواره گوش من کردی

پاره شده در وقت غارت لاله گوشم

شد گوشواره آلت قتاله ی گوشم

یادت می آید بود پشت پرده ها جایم

با دست های خود حنا بستی به پاهایم

چشم تو روشن بین هر بازار می گردم

یادت می آید ای پدر ، زهرای تو بودم

بین همه ، انسیة الحورای تو بودم

در کوچه های بن بست سیلی بی هوا خوردم

روی شتر از پیر زنها هم عصا خوردم

روضه مسلم بن عقیل

۶۴۸ بازديد

روضه مسلم بن عقیل

 

حاضرم غربت ببینم بیشتر اما تو نه

در به در باشم در این کوه و کمر اما تو نه

حاضرم بین صدای تبلهای کوفیان

محتذر باشم من از داغ پسر اما تو نه

حاضرم وقتی سرم خورجین به خورجین می رود

در تنور خانه باشم تا سحر اما تو نه

حاضرم وقتی که در بازار کوفه غلغله است

داغ ناموسی ببینم برجگر اما تو نه

حاضرم صد اسب از روی تن من رد شود

پیکرم در خاک باشد بی سپر اما تو نه 

شب اول ماه محرم (روضه مسلم ابن عقیل)

۶۵۷ بازديد

شب اول (روضه مسلم ابن عقیل)

 

گفتم بیا ، حالا پشیمانم که گفتم

از بس که یاد خواهرت زینب می افتم

آقای من برگرد وقت روزدن نیست

مردی میان کوفه جز یک پیرو زن نیست

بازارشان رونق ندارد سال تا سال

چوب حراجی می زنند اینجا به خلخال

لشگر بیاور با خودت ، دختر نیاور

یا لااقل شش ماهه را دیگر نیاور

آهن فروشان تا سحر بیدارند ، آقا

از شاخ نی سر نیزه می سازند ، آقا

گرچه به سمت کوچه ناچاری بیایی

مشک اضافه کاش برداری بیاری 

شب دوم ماه محرم روضه کاروان کربلا

۶۳۳ بازديد

روضه شب دوم (کاروان کربلا)

 

رسیدیم و اینجا دل من تکان خورد

چه شد ناگهان مهمل من تکان خورد

رسیدیم و طوفان رسید است از حالا

چرا پرده ی مهملت رفت بالا

پس از سالها حال زینب خراب است

روی صورتم تابش آفتاب است

چه باید کنم سایه ی بر سر من

ابالفضل خاکی شده مهجر من

ببین اول کاری اوضاعمان را

دل آشوب زنهای در کاروان را

کمک کن توانی نمانده به پایم

رکابم شو از ناقه پایین بیایم

نرو از کنارم که زینب نمیرد

خدا از سرم سایه ات را نگیرد

تو هستی منم نیت خوب دارم

به پیش همه عزتی خوب دارم

خدایی نکرده نباشی تو عباس

من اذیت شوم از حواشی تو عباس

شما که نباشید دورم شلوغ است

بگو آنچه را که شنیدم دروغ است

بگو بی برادر نخواهم شد اصلا

گرفتار لشگر نخواهم شد اصلا

بگو حرمله تیرهایش شکسته

بگو زجر نامرد ، پایش شکسته

بگو خنجر شمر در خانه جا ماند

بگو ساربان مُرد ، دستش جدا ماند

بگو اسبها نعل تازه ندارند

برای جسارت اجازه ندارند

بگو کوفه همه با ما دوست هستند

علی دوست یا فاطمه دوست هستند

بگو توبه کردند ، اشرار کوفه

خرابه شده کوچه بازار کوفه 

روضه شب دوم ماه محرم

۶۱۰ بازديد

روضه شب دوم ماه محرم 

 

بیا برگردیم و آوارم نکن

بگو من خوابم و بیدارم مکن

بیا برگردیم از این صحرا بریم

من گرفتارم ، گرفتارم مکن

نگو اینجا رو باید حرم کنم

نگو دوری از برادرم کنم

اگه یه مو از سر تو کم بشه

من باید چه خاکی تو سرم کنم

پاییزی تو بهارمون نبود

ماجرایی توی کارمون نبود

شرط ازدواج من نبود ، حسین

نه خدایی ، قرار ما نبود حسین

تو دلت میاد که آشفته باشم

یا جدایی رو پذیرفته باشم

توی گودالم بری باهات میام

من ولت نمیکنم ، گفته باشم

من نمیخوام که بی سرت رو ببینم

پاره پاره پیکرت رو ببینم

من نمیخوام که تو دستای کسی

یادگار مادرت رو ببینم